دلم چقدر تنگه...
چقدر مسخره من که با این دلتنگی واسه تو عجین شدم این بازیا دیگه چیه ؟ چرا دلم شور میزنه
چرا این قدر بیشتر از قبل منتظرم ؟؟؟!!!! چه اتفاقی میخواد بیفته که دلم تو سینه اروم و قرار نداره؟
یه بغضه میخواد خفم کنه هرچی روشو می پوشونم فایده نداره تو هر آهنگی دنبال تو میگردم. تو هر
شعری تو رو نفس میکشم....
بین خودمون بمونه حس میکنم بیشتر از قبل دارم عطر حضورتو استشمام میکنم. نکنه نزدیکم شدی
نکنه همین دور و برایی؟ نکنه فاصله مون کمتر از قبل شده....؟! نکنه ............؟!؟
به من بفهمون کجای سرنوشتم دارم میرم جهنم یا راهی بهشتم
از این دوراهی دل خوشی ندارم یا میرسم به پاییز یا میرسه بهارم
مثل ابرا همش تبعید میشم با هیچ کوهی سر سازش ندارم
یه موجم که با دریا قهر کرده بدون تو من ارامش ندارم
گمت کردم ولی غافل از اینکه خدا با این برزرگی گم نمیشه
مواظب بودی از دستت نیفتنم هوامو داری و داشتی همیشه
دارم نابود میشم دود میشم بذار اتیش این دوری تموم شه
خودم دیدم همین نزدکی هایی نذار عمرم با جون کندن حروم شه
۳۱ / ۵ /۸۹
یه روزی یه جایی یه دل شکوندم یکی عاشقم شد به پاش نموندم
چه اسون چه راحت ازش گذشتم دلم رو به قلبی دیگه سپردم
پريشون و گريون و دل شكسته هنوزم به هيچكي دلي نبسته
چقدر مي گفت دوباره دوباره برگرد چه روزا كه بي من تنهايي سر كرد
اما حالا كه دارم فكر ميكنم مي بينم انگار اوني كه باخته بازي رو فقط من بودم اين بار
حتي يه بار نشد كه بعد از اون عشقو ببينم از شدت عشق از رو لبي بوسه بچينم
پشيمونم پشيمونم من ديگه بي تو نه نمي تونم
نمي خونم نمي خونم من ديگه جز براي تو نمي خونم
زمزمه گاه و بيگاهم شده اين آهنگ... حرفي ديگر باقي نمي ماند....!
هرچه نوشتم پاك كردم.... نمي دانم چه بگويم چه بنويسم ....
رمقي در من نيست....جمله اي شايسته تو در ذهنم نمي گنجد....زبانم نمي چرخد.... چه بگويم؟ چه بنويسم...
از من دلخوري مي دانم به اندازه چند برابر همان دلخوري من دلتنگم و رنجور....تو خبر نداري از دل من...
چه بگويم چه بنويسم كه هر چه را نوشتم اشك پاك كرد...
(حالم خيلي بده كلمات نمي تونن حال منو توصيف كنن خسته ام خسته تر از هميشه كي تموم ميشه اين انتظار كشنده كي مي تونم يه شب با خيال راحت چشامو ببندم و در حسرت ديدنت توي خواب نباشم... راستي بين خودمون بمونه حتي لذت لمس چشماي قهوه اي تو توي خواب به رنگين ترين خوابها نمي فروشم)




